
همیشه این سوال در ذهنم پرسه می زد که کشورهای فاقد منابع نفتی در آمدشان از کجا تامین می گردد؟
در جهانی که نعدادی از کشورها مثل کشور ما عمده در آمدشان از طریق فروش و صادرات نفت می باشد پس کشورهائی که نفت را وارد می کنند منبع در آمدشان از کجاست؟
کمی بعد با صنعت توریسم آشنا شدم ولی هنوز این سوال در ذهنم بود که چرا کلمه صنعت قبل از واژه توریسم جای گرفته است؟تا آنجا که فهمیدم بسیاری از کشورهای جهان که نفت ندارند از گردشگران بعنوان سرمایه های اصلی کشورشان استفاده می کنند و آنان را بی خطرترین و پر درآمد ترین صنعتگران میدانند که ایجاد امنیت و رفاه و آسایش برای آنان جزء وظایف اصلی پلیس و مسوولین ذیربط آن دسته از کشورها می باشد.
اما در پی کشته شدن ژولین وان وائسبرگ جوان 24 ساله فرانسوی در ایران که بمنظور دیدن از شهرهای اصفهان و یزد به کشورمان سفر کرده بود علامت سوالهای فراوانی درذهن مردم ایجاد شد.
بواقع نادیده گرفتن علایق مردم جهان نسبت به گردشگاهها و محلهای جذب گردشگر در کشور که طی چند ساله اخیر توسط مسوولین در حال رخداد می باشد و بعنوان نمونه بارز میتوان از کشمکشها بر سر کوتاه نمودن برج جهان نما ، عبور مترو از زیر چهار باغ که تنها معبر قدیمی در حال استفاده در جهان می باشد و یا آبگیری سد سیوند و ... نام برد، چه هدفی را دنبال خواهد کرد؟
آیا دست اندر کاران امر در انتظار اتمام منابع نفتی میباشند تا پس از آن برای درآمد زائی کشور از راه و روشی دیگر دست بکار شوند و به راستی دستیابی به چندین راه موازی برای بیرون رفت از معضل تک قطبی بودن امری محال و غیر ممکن می نماید؟
و اما قتل یک گردشگر فرانسوی در ایران که در رسانه های داخلی و خارجی بازتابهای متفاوتی داشته است در حالی اتفاق افتاد که هفت روز قبل از آن دو مرد مسلح در ساعات میانی روز به کیوسک پلیس اتباع بیگانه واقع در خیابان چهار باغ که یکی از شلوغترین و پر تردد ترین مناطق شهر اصفهان می باشد حمله کرده و یک افسر انتظامی را مورد اصابت گلوله قرار داده و طی نامه ای که در صحنه جنایت از خود بجا گذاشتند خواستار آزاد نمودن همدستان خود در جنایتهای سرقت از یک طلا فروشی و بانک در اصفهان و اعمال تبهکارانه دیگر در استان فارس ،که چندی پیش توسط پلیس آگاهی اصفهان دستگیر شده بودند شدند.
این موضوع در حالیست که زمان دستگیری همدستان این دو مرد جنایتکار در آبانماه سالجاری،پلیس هیچ خبری از موفقیت در امر فرار کاظم شفیعی و برادرش که امروز با ایجاد رعب و وحشت در دل مردم امنیت را از شهروندان اصفهانی سلب کرده اند، نداد و فقط دستگیری سه نفر عضو این باند را بعنوان یک موفقیت بزرگ اعلام نمود.
در هفت روزی که از وقوع حمله به افسر انتظامی تا وقوع قتل ژولین وان وائسبرگ ،توسط کاظم شفیعی گذشت شهروندان اصفهانی شاهد شدت گرفتن تردد گشتهای پلیس امنیت اجتماعی بودند که ظاهرا چند تار موی دختران و یا بلند بودن صدای ضبط خودروها و .... برای پلیس اهمیت بیشتری داشت تا رها بودن یک سارق مسلح و قاتل که در نامه ای تهدید آمیز به انتقام گیری و قتل تا زمان آزادی همدستانش تاکید کرده بود.
همچنین مخفی نمودن تهدیدات بازماندگان این باند مخوف که در سرقتهای قبلی ثابت کرده بودند از کشتن انسانهای بی گناه هیچ ابائی ندارند، از مردم توسط پلیس باعث شد تا اکنون در مجامع بین المللی نه تنها در جهت جذب نوریست به شهری که گنبدهای مساجد و پلهای پی در پی و دیگر آثار دیدنیش زبانزد عام و خاص می باشد، اقدامی نکرده بلکه با اقدامات دیوانه وار افرادی نظیر کاظمهاو با مسامحه و سهل انگاری در جهت کاهش تعداد گردشگربه کشورمان گام برداریم واز این جهت بهانه خوبی به دست کشورهای مغرض داده تا به اتهامات و انگهای زده شده به کشومان اتهام عدم ایجاد امنیت برای گردشگران را نیز اضافه نمایند.
حال که فرماندهی انتظامی استان اصفهان با انتشار عکسهای این جنایتکاران و تعیین جایزه برای معرفی آنها ،از مردم کمک خواسته است حدود دو دهه از امداد رسانیهای داوطلبانه مردم به رزمندگان در جبهه ها میگذرد که هر از چند گاهی این رفتار شایسته را در رخدادی غیر منتظره همچون زلزله یا سیل زدگی و ... شاهد هستیم.
از اهداء دو عدد تخم مرغ یک پیر زن از روستای چرمهین گرفته تا فروش چندین هکتار از زمینهای یک تاجر فرش در کاشان،همه و همه مبین اهمیت دادن مردم به مسوولین و اهتمام در جهت رفع نیاز آنان می باشد ،ولی امروز با گذشت حدود دو دهه از تجربه شیرین اعتماد به مردم در سالهای دفاع مقدس،زلزله ویرانگر بم و سیل زدگی شهر های شمالی کشورمان ،که طبق اعتراف مسوولین بلند پایه وقت اگر همت و اقتدار مردم نبود توفیقی هم حاصل نمی گشت ،پلیس به این نتیجه رسیده است که صادقانه با مردم سخن گفتن و یاری گرفتن از آنان گزینه نهائیش باشد.
ایکاش حفظ امنیت و تامین جان و مال انسانها که شرع مقدس،گفتار و تاکیدات بزرگان سیاسی،علمای علم جامعه شناسی و قانون اساسی بر آن تاکید موکد داشته اند از چند تار مو و یا کوتاهی مانتوها و قلیانهای قهوه خانه ها اهمیت بیشتری داشت و ایکاش فرماندهان پلیس حضور در برنامه های کودک سیما جهت فرهنگسازی را به مسوولین امر سپرده و برای بالا بردن سطح امنیت اخلاقی در جامعه بجای اقدام رئیس پسندانه به اقدامات خدا پسندانه روی می آوردند و آن را به دانشگاهیان و محققان امر تاثیر گذاری در فرهنگ جامعه می سپردند و طبق وظایف ذاتی خود به تامین جان و مال و ناموس مردم صبور و خاضع و خاشع ایران زمین می پرداختند تا اکنون بروز تلخواقعهائی اینچنین را به تماشا و تاسف نمی نشستیم.