تبليغاتX
روزنه

روزنه

یادداشتهای یک روزنامه نگار

امروز،جمعه 28 تیر ماه تصمیم داشتم بخوابم تا دمیدن صور شیپور تلخ کامگی را در گوش دنیای پست نشنوم  و خوابیدم...

خوابی که تا ساعت 11 طول کشید. ساعت یازدهی که 9 را از دل خود عبور داد و من خواب بودم.

خواب بودم ساعت 9 صبحی که ازرائیل نغمه فراغ در گوش خسرو شکیبائی عزیز نجوا  کرد و چه آرام و بی صدا.....

آنقدر بی صدا که همه امان را شوکه کرد.

آنقدر شوکه که دیگر دستمان روی دکمه های موبایل  نمی گشت تا حد اقل با پیامکی دل دوستی را تسلی دهیم.

خسرو شکیبایی روحش شاد و هنرش  دیرینه  باد به اطف یزدان پاک.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:30  توسط پارسا فرزین  | 

                                            

مدتها بود که دیگر تصمیم نداشتم چیزی بنویسم.

می خواستم غار نشین شوم تا نهمین دوره گذارنیز بگذرد

قلمم از نوشتن در نقد دولت عدالت(بخوانید عداوت)پرور و مهر ورز(بخوانید مهر پران) ناتوان بود . البته موضوعی هم یافت نمی شد تا بتوان آن را دستمایه نقد قرار داد.چرا که همه چیز سر جای خودش بود و چرخ های ارابه خدمت به مردم شریف آریائی به خوبی می چرخید ( غیر از گرانی ها و بی احترامی ها در اجرای طرح های نیروی انتظامی و رد صلاحیت شدن کاندیدا های اصلاح طلب و رد گزینش شدن دانشجویان اصلاح طلب و...) ! نه جنسی گران بود و نه تورمی، نه فسق و فجوری از سوی یک فرمانده و نه تجاوزی از سوی یک استاد، نه اختلاسی از سوی مدیران تربیت بدنی  و نه هیچ چیز دیگر!!!

برای چه باید این ها را به رشته تحریر در آورم تا دکتر الهام و همسر(بخوانید شوهر) مکرمه اشان کدورتی از این همه بی انصافی به دل گیرند و جوانفکر ها قلم بفرسایند که <این تذهبون؟> و رجبی ها نامه بپراکنند که یا لباس فلان آخوند را از تن به در کنید یا فلان ژنرال خلبان شهردار را عزل کنید و یا فلان روحانی را که 8 سال رئیس جمهور بوده است پس از در آوردن لباسهایش(به چه منظور؟  الله اعلم) محاکمه کنید.

مگر دولت ما عیبی دارد؟

-          دولتی مهر ورز که قرار است سالیانه مبلغ هنگفت 40 هزار تومان به مردم بدهد تا به قول آقای رئیس جمهور توازن ثروت در کشور برقرار شود.

-          دولتی که رئیسش در روز 4 اردیبهشت 85 دستور ورود بانوان به ورزشگاه ها را داد تا هیچگاه اجرا نشود.

-          دولتی که رئیسش در نیمه بهمن 85 از دانشمندان هسته ای زیر 25 سال کشور سخن به میان آورد و از دختر دانش آموزی یاد کرد که با خرید چند قطعه از اسباب بازی فروشی محله اشان، توانسته است در زیر زمین خانه شان اورانیوم غنی نماید ! و ایکاش اروپا این خطابه را به دقت گوش می داد تا دیگر انرژی هسته ای ایران را تهدیدی برای بشریت نداند و بداند که اترژی هسته ای ایران نه آنست که آنان از آن هراسانند.

-          دولتی که رئیس آن از نفت های سر سفره مردم سخن به زبان راند ،اما چیزی نگذشت که نفت ها سر سفره دولت رفت و این جان فشانی دولتیان را مردم ایران ارجی دیرینه می نهند. !چرا که بواقع چه کسی حاضر است در این وانفسای گرانی مرغ و گوشت و برنج و ....همین اندک رزق خود را با بوی بد نفت همنشین سازد؟چه رشادتی به خرج داد آقای دکتر الهام که  بوی بد نفت را گوشزد کرد تا مردم از این مهم مطلع شوند.

-          دولتی که خود را در برابر مردم مسوول نمی داند و از مدیریت امام زمان(عج) سخن به میان می آورد، مانند راننده ای که ترمز و کلاچ و دنده و فرمان را رها ساخته به امید اینکه آقا امام زمان(عج) ماشین را در مسیر خود هدایت می کند و اگر کسی اعتراض کند به بی اعتقادی محکوم میگردد.

-          دولتی که فاجعه و آبرو ریزی در دانشگاه کلمبیا را افتخاری بس عظیم می داند، بی هیچ نیم نگاهی به آرا و نظرات جهانیان.

-          رئیس جمهوری که در ایتالیا با موگابه در یک ردیف قرار می گیرد و نه تنها به ضیافت شام دعوت نمی شود که از کوچکترین استقبال رسمی مسوولین این کشور نیز بهره ای نمی بردو برای اقدام ماست مالانه، دوربین های صدا و سیما چند روزی بعد، احمدی نژاد را در قاب شیشه ای خود نشان می دهند که مورد استقبال وراث همسایه تازه فوت شده منزلشان قرار گرفته و احتمالا در آن مراسم به شامی که در ایتالیا از آن محروم بود ،دعوت گردیده است.غافل از اینکه ایشان ارتباط با کشور های همسایه را با ارتباط با منزل های همسایه اشتباه گرفته است.

-          دولتی که تنها 15 روز به مفسدین اقتصادی و مافیای پشت پرده زمان می دهد برای نشان دادن خودشان ،15 روزی که هیچگاه از مرز 14 روز نگذشت .

-          دولتی که در اولین مناسبت بین المللی خود از هاله نور سخن گفت تا اعتراض شدید آیت الله جوادی آملی و دیگر روحانیون شاخص را در پی داشته باشد، البته صرف نظر از تمسخر های بین المللی و مردم کوچه و بازار.

-          دولتی که آرامش و بی حاشیه بودن رادر سفر رسمی به عراق به خود برنتابید و از قصد آمریکا برای ربودنش پرده برداشت، سخنی که هیچ گاه کسی مسوولیت آن را به عهده نگرفت ،همانگونه که دختر شیرازی کاشف انرژی هسته ای را هیچ گاه کسی ندید و دیگر سخنی از او نشنید.همانگونه که مفسدین و مافیای اقتصادی در هاله ای همچون هاله نور در نیو یورک مسکوت ماندند.

به راستی این دولت با این همه اوصاف و تفصیل نیاز به یک روزنامه نگار منتقد دارد یا یک روانپزشک حاذق؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:39  توسط پارسا فرزین  | 

ودوباره خشونت و افراط دستمایه ای قرار گرفت برای نگاشتن یک تاسف نامه.

زمانیکه برگزاری نمایشگاه مطبوعات در شهر گنبدهای فیروزه ای زبان به زبان میان بچه های قلم می چرخید بارقه های امید از برای نیل به اهداف عالی حرفه ای شدن در چشم دوستداران احترام و ادب به افکار عمومی درخشیدن گرفت تا جائیکه از سوی انجمن صنفی روزنامه نگاران من نیز مامور شدم برای برگزاری غرفه این انجمن در نمایشگاه.

و نام انجمن صنفی روزنامه نگاران به ریاست دکتر فضل اله صلواتی کافی بود برای تنگ نظریها و کج فکری های بعضی از دوستان که یا باعث رعب و وحشت در میان هم صنفی های خود شده اند و یا از سایه خود هم می ترسند.

روز دوم برگزاری نمایشگاه طی دعوتی که از دکتر محمد علی دادخواه سخنگوی سابق کانون حمایت از حقوق بشر توسط این انجمن صورت گرفت شور و هیجانی به نمایشگاه بخشیده شد تا جائیکه هنگام ورود ایشان عکاسان و خبرنگاران زیادی در مقابل ایشان قرار گرفتند تا هم از جهان نما و هم از مترو بپرسند از وکیل با سابقه ای که برای حفظ نام زادگاهش از هیچ کوششی دریغ نورزیده است.

وکیلی که بازداشت دانشجویان وآبگیری سد سیوند و دهها پرونده دیگر از دغدغه های فکری وی میباشد.

او که قرار بود راس ساعت ۶ بعد از ظهر در غرفه انجمن صنفی روزنامه نگاران با موضوع نگرشی بر حقوق بشر قبل از اسلام  به ایراد سخن بپردازد بدون هیچ تاخیری به محل موعود آمد.

جمعیت زیادی که انتظار ایشان را می کشیدند با حضور دادخواه به بهترین وجه ممکن آرایش گرفتند تا هم عکاسان بتوانند عکس بگیرند و هم پشت سری ها بتوانند از سخنرانی ایشان استفاده نمایند.

چیزی از سخنرانی وی نگذشته بود که ناگهان یکی از مامورین حراست در محل غرفه حاضر شد و از مردم خواست تا متفرق شوند.....

به راستی آیا این مامور حراست می دانست دکتر فضل اله صلواتی بعنوان میزبان این سخنرانی منهای سنوات خدمتی و سنوات تحصیلی و سنوات تدریس در دانشگاه اکنون مردی ۷۰ ساله است؟

براستی احترام به بزرگتر را باید در کدامین قاموس جستجو کرد؟  

              

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 0:26  توسط پارسا فرزین  | 

                     

یکسال دیگر نیز از آفتاب عمر گذشت و غروب نزدیک تر شد.

یکسال با همه خوب  بد و زشت و زیبایش سپری شد تا شاهد روزهای تلخ و شیرین بسیاری باشیم.

یکسال که در آن آموختیم بسیاری از آنچه که نیاموخته بودیم و از دست دادیم گرانمایه سرمایه هائی که آفتاب عمرشان به نا گاه و یا به عرف زنده بودن یک انسان انسانیت مدار به غروب نشست.

یکسال گذشت و قلمهای بسیاری به ورطه شکستگی رسید و نفسهای بی شماری از پشت میله های زندان به شماره افتاد به جرم دانستن ونوشتن.

یکسال گذشت و روزنامه های بسیاری از روی ریل چاپخانه ها به فراموشی یک ابلاغ سپرده شدند.ابلاغی سیاه برای نشان دادن سپیدی یک رویداد که روشنفکران جامعه بدان غیر از سیاهی سانسور و  استبداد نگاهی دیگر نخواهند داشت.

یکسال پر فراز و کمی نشیب که وقیحانه گرانی و تورم و فقر را به آریائیان نیک نهاد تحمیل نمود و کسی دم بر نیاورد غیر از انکار وتکذیب و...

یکسال گذشت و  ما آموختیم باید گوجه فرنگی را از محله نارمک تهران بخریم تا صرفه جوئی باشد در مخارج سنگین زندگی؛ غافل از آنکه ما را به جرم مرد بودن به میوه فروشی هم راهمان ندادند.

یکسال گذشت و ما آموختیم فرهنگ استبداد و باطوم و گاز اشک آور و لطیفانه تر از آن ، مشت و لگد و فحش و ناسزا جزئی از عملکرد دلسوزان جامعه است برای برخوردی ارشادی با بد حجابان.

چقدر خسته کننده بود این نوع برخوردها برای دلاوران کوچه  گریز از منطق تا جائیکه سردار دلسوز وطن برای انجام وظیفه  به خانه فسادی در پایتخت پناه برد و با شش زن بد کاره همبستر شد تا شاید آنان را اصلاح نماید.چه رفتار رئوفانه و انساندوستانه ای بود آنگاه که دو زن متاهل را برای تمکین به خواسته نا مشروعش از آغوش گرم خانواده باز نمود و ...

دست مریضاد به سالی که گذشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:51  توسط پارسا فرزین  | 

                                                              

     

دهه فجر امسال نیز گذشت و صدا و سیمای ایران با تصاویری نو از حماسه بهمن ۵۷ در میان مردم نشست و اینبار نقش احمد رشیدی مطلق در بهمن ۸۶ پر رنگ تر از احمد رشیدی مطلق سال ۵۶ بود.

همان نویسنده خیالی مقاله موهن به امام خمینی که اداره اطلاعات و بنگاه های امنیتی ایران بدنبال وی هستند تا جائیکه اگر تا دهها سال آینده کودکی به دنیا بیاید و از اتفاق نام آن احمد رشیدی مطلق باشد بعد از مراحل شیر خوارگی قطعا باید به ستاد خبری سری بزند.

ولی اینبار دوباره دست احمد رشیدی مطلق از آستین افراط بیرون آمد و لی نه به این راحتی بلکه  برای حفظ حرمتهای میان زن و مرد نا محرم دست احمد رشیدی مطلق با یک آستینچه بیرون آمد و شاید چهرهای زیر روبنده.

اینبار احمد نامش احمد نبود که نام فاطمه را بر خود نهاد ه  و نام خانوادگیش رشیدی مطلق نبود که نام رجبی را به یدک می کشید.

او که با نامه پراکنی هایش علی رغم مخالفتهای شدید پدر و برادر در روز روشن از خاتمی خواست تا لباسهایش را دربیاورد (خدا میداند به چه منظور؟) و صراحتا در خواست خلع لباس کردن خاتمی را داشت پس از اینکه خاتمی به خواسته مجهول الهدفش وقعی ننهاد اینبار سید حسن خمینی چشم او را گرفته و  همسر وزیر دادگستری و...تیر تیز انتقاد را به سوی نوه رهبرکبیر انقلاب نشانه رفته و بعید نیست تا چند روز دیگر نیز یک چنین درخواستی را از سید حسن خمینی بنماید و از او بخواهد تا لباسهایش را در بیاورد.

آیا بهتر نبود آقای سخنگوی دولت بجای اینهمه پست های دولتی کمی هم به کانون گرم خانواده اهمیت می داد تا همسر مکرمه اشان از دیگران درخواست خلع لباسی ننماید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:30  توسط پارسا فرزین  | 

این مطلب در تاریخ ۲۰/۱۰/۸۶ در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید.

نشانی اینترنتی در روزنامه:   http://www.roozna.com/Images/Pdf/14_20_10_1386.Pdf                                         

                     

مقوله عدالت و امنیت از مطالبات به حق مردم هر جامعه ای است که بعنوان شهروند در شهر و یا کشور خود تابع یک قانون مدون و منسجم در حال گذران زندگی می باشند که امروز دستیابی به این دو رکن مهم توسعه اجتماعی توسط دولتمردان در جوامعی که مردم نقش تعیین کننده ای در انتخاب مسوولین خود دارند به دستمایه و دستاویزی برای صعود از نردبان تاثیر گذاری دراذهان عمومی تبدیل گردیده است.

در بسیاری از جوامع در حال توسعه مانند کشور ما مسوولین برای رسیدن به جایگاه ویژه مدیریتی با به عرصه وعده کشاندن ایجاد امنیت و عدالت در جهت نیل به اهداف خود تاثیر بسزائی در جلب افکار عمومی می گذارند.

طبق اصل یکصد و پنجاه ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یکی از اصلیترین وظایف قوه قضائیه ایجاد عدالت و پیشگیری از وقوع جرم و حفظ و ایجاد امنیت در جامعه بوده که پلیس کشور نیز تحت نام نیروی انتظامی می بایست بعنوان ضابط این قوه در جهت پیگیری و تعقیب دستورات قضائی ، به نتیجه رساندن پرونده های شعب قضائی و همچنین تعقیب جرم و نگهداری و حفظ آثار و علایم مجرمانه که همه بمنظور رسیدن به امنیتی پایدارو حفظ عدالت می باشد گام بردارد.

ولی متاسفانه امروز عدم وجود امنیت و عدالت در بین مردم بیش از آنچه که استاندارد بین المللی تعریف شده است احساس می گردد و شاید اینکه  شهروندان قبل از خرید منزل یا خودرو ابتدا در تفکر نصب حفاظ بر روی دیوارها و یا نصب دزدگیر و آژیر خطر بر روی خودرو خود می باشند و گامی فراتر اینکه پلیس آگاهی کشور با افتخار و در جهت تکریم ارباب رجوع و ایجاد تسهیل در رفت و آمد مالباختگان ! خبر از راه اندازی سیستم تلفنی جوابدهی اعلام سرقت خودرو نموده که اگر آمار مخاطبین این معضل اجتماعی پائین بود قطعا پلیس در اولویت بندی های خود جهت سهولت در کار ارباب رجوع تجدید نظر می نمود شاهدی مناسب بر این ادعا باشد.

از سوی دیگر هنگامیکه یک اختلاف حقوقی در غالب گشایش یک پرونده قضائی در دادگاه و یا دادسرا بوجود می آید اکثر شهروندان بجای اعتماد و اعتقاد به رسیدگی عادلانه در دستگاه قضائی ابتدا بدنبال یافتن یک آشنا می گردند تا بدین طریق به حق خود برسند و این بیماری مسری را میتوان در اکثر مراجعین به دستگاه قضائی کشور دید که باعث کاهش راندمان کاری در دستگاه قضائی و حتی بعضا باعث بروز خلل در اصل استقلال قضائی قضات می گردد.

مسوولین کشور بر اینکه این دستگاه مرجع و مامنی برای مردم است و اهمیت سلامت کار در آن از همه دستگاهها مهمتر می باشد اذعان دارند ولی هنوز اعتمادی فاخر که بتوان آن را در شآن دستگاه قضائی کشور دانست در بین لایه های مختلف و میانی مردم ایجاد نشده است که خود از دغدغه های اصلی مسوولین دستگاه قضائی کشور می باشد.چرا که بی اعتمادی به دستگاههای قضائی – امنیتی باعث بروز نا امنی روانی ، اجتماعی و یاس از حکومت می گردد.

ولی اگر بخواهیم در وادی انصاف گام برداریم باید حجم بالای پرونده های وارده به دستگاه قضائی و کمبود کادر اداری و قضائی و کمبود اطلاعات حقوقی مردم را نیز مزید بر علت بدانیم که همه این موارد نقش بسزائی در اطاله دادرسی دارد.

اما چنانچه قوه قضائیه بخواهد برای نیل به اهداف والای قانون اساسی کشور که در خصوص وظایف قوه قضائیه به صراحت سخن به میان آورده است  و همچنین افزایش احساس وجود عدالت در جامعه گام برداشته و دست به اصلاح ساختار بزند می باید چندین موضوع را در سرلوحه کار خود قرار دهد که نحوه برخورد کارکنان اداری و قضائی با مراجعین و رعایت شئونات آنان ، حفظ اسرار مراجعین، عدم سفارش پذیری و تقویت روحیه انتقاد پذیری و دقت در پاسخ دادن به استعلامات قانونی از مهمترین آنها بوده که مقدمه دستیابی به این موارد ایجاد یک زبان مشترک بین دستگاه قضائی با بدنه جامعه بمنظور فهم آسان قوانین می باشد و این مهم جهت بالا بردن میزان اعتماد عمومی به دستگاه متولی عدالت و رسیدن به امنیت پویا نقش بسزائی دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:57  توسط پارسا فرزین  | 

این تصاویر مردیست که با استعفا از نمایندگی ولی فقیه استان اصفهان اکنون اینچنین روی تخت بیمارستان بستریست و دوستداران ایشان اجازه دیدار ایشان را ندارند.

فکر می کنم همینقدر کافی باشد برای نوشتن.......

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 20:14  توسط پارسا فرزین  | 

همیشه این سوال در ذهنم پرسه می زد که کشورهای فاقد منابع نفتی در آمدشان از کجا تامین می گردد؟

در جهانی که نعدادی از کشورها مثل کشور ما عمده در آمدشان از طریق فروش و صادرات نفت می باشد پس کشورهائی که نفت را وارد می کنند منبع در آمدشان از کجاست؟

کمی بعد با صنعت توریسم آشنا شدم ولی هنوز این سوال در ذهنم بود که چرا کلمه صنعت قبل از واژه توریسم جای گرفته است؟تا آنجا که فهمیدم بسیاری از کشورهای جهان که نفت ندارند از گردشگران بعنوان سرمایه های اصلی کشورشان استفاده می کنند و آنان را بی خطرترین و پر درآمد ترین صنعتگران میدانند که ایجاد امنیت و رفاه و آسایش برای آنان جزء وظایف اصلی پلیس و مسوولین ذیربط آن دسته از کشورها می باشد.

اما در پی کشته شدن ژولین وان وائسبرگ جوان 24 ساله فرانسوی در ایران که بمنظور دیدن از شهرهای اصفهان و یزد به کشورمان سفر کرده بود علامت سوالهای فراوانی درذهن مردم ایجاد شد.

بواقع نادیده گرفتن علایق مردم جهان نسبت به گردشگاهها و محلهای جذب گردشگر در کشور که طی چند ساله اخیر توسط مسوولین در حال رخداد می باشد و بعنوان نمونه بارز میتوان از کشمکشها بر سر کوتاه نمودن برج جهان نما ، عبور مترو  از زیر چهار باغ که تنها معبر قدیمی در حال استفاده در جهان می باشد و یا آبگیری سد سیوند و ... نام برد، چه هدفی را دنبال خواهد کرد؟

آیا دست اندر کاران امر در انتظار اتمام منابع نفتی میباشند تا پس از آن برای درآمد زائی کشور از راه و روشی دیگر دست بکار شوند و به راستی دستیابی به  چندین راه موازی برای بیرون رفت از معضل تک قطبی بودن امری محال و غیر ممکن می نماید؟

و اما قتل یک گردشگر فرانسوی در ایران که در رسانه های داخلی و خارجی بازتابهای متفاوتی داشته است در حالی اتفاق افتاد که هفت روز قبل از آن دو مرد مسلح در ساعات میانی روز به کیوسک پلیس اتباع بیگانه واقع در خیابان چهار باغ که یکی از شلوغترین و پر تردد ترین مناطق شهر اصفهان می باشد حمله کرده و یک افسر انتظامی را مورد اصابت گلوله قرار داده و طی نامه ای که در صحنه جنایت از خود بجا گذاشتند خواستار آزاد نمودن همدستان خود در جنایتهای سرقت از یک طلا فروشی و بانک در اصفهان و اعمال تبهکارانه دیگر در استان فارس ،که چندی پیش توسط پلیس آگاهی اصفهان دستگیر شده بودند شدند.

این موضوع در حالیست که زمان دستگیری همدستان این دو مرد جنایتکار در آبانماه سالجاری،پلیس هیچ خبری از موفقیت در امر فرار کاظم شفیعی و برادرش که امروز با ایجاد رعب و وحشت در دل مردم امنیت را از شهروندان اصفهانی سلب کرده اند، نداد و فقط دستگیری سه نفر عضو این باند را بعنوان یک موفقیت بزرگ اعلام نمود.

در هفت روزی که از وقوع حمله به افسر انتظامی تا وقوع قتل ژولین وان وائسبرگ ،توسط کاظم شفیعی گذشت شهروندان اصفهانی شاهد شدت گرفتن تردد گشتهای پلیس امنیت اجتماعی بودند که ظاهرا چند تار موی دختران و یا بلند بودن صدای ضبط خودروها و .... برای پلیس اهمیت بیشتری داشت تا رها بودن یک سارق مسلح و قاتل که در نامه ای تهدید آمیز به انتقام گیری و قتل تا زمان آزادی همدستانش تاکید کرده بود.

همچنین مخفی نمودن تهدیدات بازماندگان این باند مخوف که در سرقتهای قبلی ثابت کرده بودند از کشتن انسانهای بی گناه هیچ ابائی ندارند، از مردم توسط پلیس باعث شد تا اکنون در مجامع بین المللی نه تنها در جهت جذب نوریست به شهری که  گنبدهای مساجد و پلهای پی در پی و دیگر آثار دیدنیش زبانزد عام و خاص می باشد، اقدامی نکرده بلکه با اقدامات دیوانه وار افرادی نظیر کاظمهاو با مسامحه و سهل انگاری در جهت کاهش تعداد گردشگربه کشورمان گام برداریم واز این جهت بهانه خوبی به دست کشورهای مغرض داده تا به اتهامات و انگهای زده شده به کشومان اتهام عدم ایجاد امنیت برای گردشگران را نیز اضافه نمایند.

حال که فرماندهی انتظامی استان اصفهان با انتشار عکسهای این جنایتکاران و تعیین جایزه برای معرفی آنها ،از مردم کمک خواسته است حدود دو دهه از امداد رسانیهای داوطلبانه مردم به رزمندگان در جبهه ها میگذرد که هر از چند گاهی این رفتار شایسته را در رخدادی غیر منتظره همچون زلزله یا سیل زدگی و ... شاهد هستیم.

از اهداء دو عدد تخم مرغ یک پیر زن از روستای چرمهین گرفته تا فروش چندین هکتار از زمینهای یک تاجر  فرش در کاشان،همه و همه مبین اهمیت دادن مردم به مسوولین و اهتمام در جهت رفع نیاز آنان می باشد ،ولی امروز با گذشت حدود دو دهه از تجربه شیرین اعتماد به مردم در سالهای دفاع مقدس،زلزله ویرانگر بم و سیل زدگی شهر های شمالی کشورمان ،که طبق اعتراف مسوولین بلند پایه وقت اگر همت و اقتدار مردم نبود توفیقی هم حاصل نمی گشت ،پلیس به این نتیجه رسیده است که صادقانه با مردم سخن گفتن و یاری گرفتن از آنان گزینه نهائیش باشد.

ایکاش حفظ امنیت و تامین جان  و مال انسانها که شرع مقدس،گفتار و تاکیدات بزرگان سیاسی،علمای علم  جامعه شناسی و قانون اساسی بر آن تاکید موکد داشته اند از چند تار مو و یا کوتاهی مانتوها و قلیانهای قهوه خانه ها اهمیت بیشتری داشت و ایکاش فرماندهان پلیس حضور در برنامه های کودک سیما جهت فرهنگسازی را به مسوولین امر سپرده و برای بالا بردن سطح امنیت اخلاقی در جامعه بجای اقدام رئیس پسندانه به اقدامات خدا پسندانه روی می آوردند و آن را به دانشگاهیان و محققان امر تاثیر گذاری در فرهنگ جامعه می سپردند و طبق وظایف ذاتی خود به تامین جان و مال و ناموس مردم صبور و خاضع و خاشع  ایران زمین می پرداختند تا اکنون بروز تلخواقعهائی اینچنین را به تماشا و تاسف نمی نشستیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:5  توسط پارسا فرزین  | 

                              

«آسوده بخوابید شهر در امن و امان است.»

اولین بار یادم هست در کارتن زیبای رابین هود این جمله را شنیدم و خنده های کودکانه من دلخوشی زیبائی را بر فضای خانه پدری  طنین انداز کرد.بطوریکه هرگز تصور نمی کردم سالیانی بعد این جمله را به نوعی دیگر در صحبتهای رئیس جمهور کشورم بشنوم البته نه با همان لحنی که مامورین قصر شاهنشاهی کارتن رابین هود می گفتند .

امروز نیز هر از چند گاهی آقای رئیس جمهور در قاب چهارگوش تلویزیون ظاهر شده و بانگ آرامش و امنیت سر می دهد در حالیکه صدای موج انفجار موشکهای آمریکائی و انگلیسی گوش نواز مرز نشینان شرق و غرب کشورمان شده است.و این موضوع بهانه ای شد تا دل از دستم رها شده و دوباره نکاتی را اینچنین گوشزد نمایم باشد که موثر افتد!

آقای رئیس جمهور زمانیکه صندوقهای آراء نهمین دوره ریاست جمهوری بازگشائی می شد همه آراء از شهر های پارسی ایران عزیزمان بودند  و کسی از مردم لبنان ، فلسطین ،ونزوئلا،کوبا و ...پای صندوقهای رای نرفت  که امروزه اینچنین با هدایای رنگین و پول ایرانی و حقوق بی منازعه مردم ایران به آنها ادای دین می کنید.

اگر مقصودتان از خریدن دوستان خارجی با بخششهای گزاف، جمع آوری دوست و یار است، باید گفت: اکنون که دشمن پشت مرزهای ایران است کدامینشان حاضرند در میدان جنگ زره رزم بپوشند؟

آقای رئیس جمهور خدای ناکرده اگر لجاجت شما با حماقت بوش دست در دست هم دهند به راستی شما با کدامین نیرو به رزمگاه حماسه خواهید رفت؟ هرچند که ما از به منسه ظهور گذاشتن تفکرتان، کور کورانه امیدی  هم نداریم اما اگر زحمت تفکر بر امور مملکت را به مجمع ارادت سالاران اطرافتان بسپارید درخواهید یافت که غیر از فرزندان مردم درد کشیده این مرز و بوم هیچ کس دیگر خاک وطن را بخون سرخ خود گل فام نخواهد کرد.

همان مردمی که دو سالیست نان و آب با عوام فریبی می خورند و از بد اتفاق کنترل های رسیورشان باطری ندارد تا هنگامی که شما ژست ظلم ستیزی و یاری رساندن به مظلومین را میگیرید و با کاپشن تزویر در صفحه تلویزیون ظاهر می شوید ،کانالی عوض کنند و دقایقی را فارغ از دروغ به رنگ و لعاب زیبا رویان دنیوی بپردازند.

آری اینبار نیز فرزندان همان پیر زنی به عرصه پیکار خواهند رفت که سال 78 بی رحمانه صدای شکستن استخوانهایشان را زیرباطوم مامورین خدوووووووم و زحمتکش! پلیس شنیدند.

همان جوانانی سلاح دفاع از وطن بر دست خواهند گرفت که زیر اربده کشی های مستانه مامورین پلیس بعنوان اراذل و اوباش مورد بی رحمانه ترین برخوردها قرار گرفتند و شاید سالیانی چند دوباره فیلمی را از شجاعت آنان به تماشا بنشینیم بنام اخراجیهای 2

آقای رئیس جمهور، مطمئن باشید با اولین استمداد یاری و کمکی که از دوستانتان خواستید،آقایان هوگو چاوز به کمر درد ،فیدل کاسترو به آنفولانزای افغانی ، و محمود عباس و دیگران نیز به اسحال و استفراغ دچار خواهند شد.و شما می مانید و شرمساری از جوانانی که با آنها بد کردید ولی آنها با بزرگواری بین شما و وطن و وطندوستان تمییز قائل می شوند.

آقای رئیس جمهور از آن میترسم که در آینده ای نزدیک شما بمانید و چندین سایت و روزنامه که در حق آنها گامی فراتر از فیلترینگ نهادید و آنها را فیلترینگ نکردید بلکه با روحیاتی که در این دو ساله از خود نشان دادید آنها را هیتلرینگ نمودید.

آقای رئیس جمهور چشمها را باید شست.  جور دیگر باید دید.      

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 21:25  توسط پارسا فرزین  | 

دوباره روزها سپری شدند و بعد از گذشت 355 روز متوالی دوباره روز قدس از راه رسید .ولی دوباره با چند تفاوت فاحش با روز قدس سال گذشته همانگونه که سال پیش نسبت به چند سال گذسته.

اینبار مردم ایران با وقار و حجب و حیا در حالی کوچه و خیابانهای شهرشان را مملو از جمعیت می کنند که محمود عباس رئیس  دولت خودگردان فلسطین با سردمداران کشور اسرائیل بر سر میز مذاکره نشسته و بی اعتنا به بالا پائین پریدنهای احمدی نژاد و یارانش در حال امضا معاهداتی است که قطعا امتیازات اهدائی فلسطینیان به اسرائیلیها در آن کمتر از امتیازات ایران به کشورهائی چون لبنان و ونزوئلا و بولیوی و کوبا و... است.

از خرماهای ایرانی در افغانستان و سیمانهای ایرانی در عراق هم که بگذریم انشاالله از موشکهای  ایرانی درون لبنان هم میشود گذشت.

ولی آقای رئیس جمهور هنوز یکهفته نیست که از برگزاری جشن مهر و جمع آوری کمک برای کودکان بی بضاعت ایرانی  در چادرهای سبز کمیته امداد می گذرد و شاید سه روز از برپائی همان چادر ها برای کمک به کودکان بی سرپرست  نمی گذرد و هنوز مردم فقیر و بی چیز شهر روی پوست نمدار پائیزی زمینی که زیر آن را معادن مس و طلا و نفت و .... فرا گرفته است، تلو تلو می خورند و از سر ساده انگاری و نجابت شیلنگهای خیال را به شیر های حیاطشان وصل کرده و یکسر آن را به کنار سفره هایشان کشانده اند تا شعار عوام فریبانه جنابعالی که در اوج جو گرفتگی در آستانه پوشیدن یک جامه گشاد خندیدید و گفتید «نفت را سر سفره های مردم می آورم» را به عینه به تماشا بنشینند.

و اینک آقای رئیس جمهورخودتان را به زحمت نیندازید بلکه زحمت تفکر این موضوع ساده را به هیئتی که کار فکر کردن بجای شما را انجام می دهند بسپارید تا ببینید چقدر چاله چوله برای پر کردن در همین کشور آریائی هست و میتوان آنها را پر کرد که خریدن دوستهای لبنانی و فلسطینی و ونزوئلائی و کوبائی و ... که هیچ خاصیتی  غیر از نفاق دوروئی و بی چشم و روئی در جهان ندارند  در آنها گم است.

آقای رئیس جمهور چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 11:42  توسط پارسا فرزین  |